مرتضى مطهرى
437
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه حتى از روى اختيار هم قابل پيش بينى است آن را با جبر نبايد يكى دانست . يك مثال اقتصادى بزنيم . اگر ما يك كالايى توليد مىكنيم كه با كار زيادتر و هزينهء بيشتر كالاى نامرغوبتر به وجود مىآوريم ، بعد يك وسيلهاى اختراع مىشود ، يك راهى به دست مىآوريم كه با كار كمتر و هزينهء كمتر كالاى مرغوبتر به وجود مىآوريم و در نتيجه مىتوانيم اين كالاى مرغوبتر را به قيمت ارزانتر به بازار ببريم ، آيا اين منجر به شكست آن يكى مىشود يا نمىشود ؟ قطعاً منجر به شكست آن مىشود . ولى آيا در اينجا يك جبرى در كار است ؟ با اينكه قطعيت هست ولى آيا جبر در كار است ؟ يعنى انسانها نمىتوانند با اين جريان مبارزه كنند ؟ يعنى اگر هم بخواهند جنس نامرغوبتر را به قيمت گرانتر بخرند و جنس مرغوب را به قيمت ارزانتر نخرند ، نمىتوانند ؟ نه ، با اينكه مىتوانند ولى نمىكنند و لهذا اگر يك وقتى يك جريان فوق العادهاى پيش بيايد ، مثلًا جنس مرغوب ارزان مال خارج باشد و جنس نامرغوب گران مال داخل باشد ، براى اينكه نفوذ خارجى را قطع كنند تصميم مىگيرند جنس نامرغوب گران خودشان را مصرف كنند . در يك چنين جريان فوق العادهاى انسانها اين كار را مىكنند ولى در غير آن نمىكنند . اگر بگوييم چرا ، مىگويند مگر ديوانهاند كه بكنند ، نمىگويند اختيارش را ندارند . در اينجا اگر [ از او سؤال كنيم ، ] تأييد مىكند ؛ مىگوييم تو چرا جنس نامرغوبتر را به قيمت گرانتر نمىخرى و جنس مرغوبتر را به قيمت ارزانتر [ مىخرى ] ؟ مىگويد مگر ديوانهام ، [ نمىگويد ] اختيار ندارم ؛ يعنى عقلش حكم مىكند كه اين كار را بكند . اين قطعيت هم بر اساس اختيار است نه جبر . مسئلهء جبر غير از مسئلهء اختيار [ و نخواستن ] است . انسانها به حكم اينكه عاقلند و به حكم اينكه با اراده هستند و به حكم اينكه عقل مىگويد هميشه راه سهلتر و آسانتر و باصرفهتر را طى كن ، يعنى عقل هميشه مىگويد اگر مىخواهى به مقصدى به روى اقصر فواصل را طى كن نه اطول آن را ، به حكم عقل خودشان و به حكم اختيار خودشان اقصر فواصل را طى مىكنند و مىروند . وقتى ما مىگوييم « جنس مرغوبتر و به قيمت ارزانتر » يعنى اختيار اقصر فواصل . همين را به صورت مثال در مىآوريم : يك جادهاى از اينجا كشيدهاند تا قم [ به طول ] 140 كيلومتر ، راهى پرپيچ و خم ؛ يك دفعه آمدند يك جادهء مستقيم اتوبان كشيدند ، به جاى 140 كيلومتر 120 كيلومتر ؛ بديهى است كه اين راه آن راه را شكست مىدهد . قطعى هم پيش بينى مىشود كه آن راه متروك خواهد شد ، ولى آيا اين معنايش اين است كه جبر پيش آمده است ، ديگر انسانها مجبورند از اين راه بروند ؟ نمىتوانند در مقابل اين جريان مبارزه كنند ؟ نه ، مىتوانند و نمىكنند . « مىتوانند و نمىكنند » غير از « نمىتوانند » است . پس اين يك مسألهاى است كه نبايد اين را اشتباه كرد و اين را آقايان اشتباه كردهاند و نتيجه اين است كه براى انسان فرعيتى نسبت به جريانهاى تاريخى قائل شدهاند ؛ يعنى اينجاست كه انسان شده يك موجود فرعى و بىاختيار ، حداكثرِ اختيارش اين است كه همين قدر فقط مىتواند خودش